پارک اب واتش
امروز با بابا جونی اینا رفتیم خونه خان جون حسابی خوش گذروندی ویک عروسک خوشکل کادو گرفتی بعد هم رفتیم پارک اب و اتش اینم قسمتی از بلا و شیطونی شما جیگر طلا
اینم عروسک خوشملت از خودت جدا نمیکردی همش میگفتی صدا رو روشن کن یک شعر قشنگ در مورد بهار میخونه بازم اومد بهار شاد وخندون با سوسن باسنبل با ریحون

اینجا همایش بود بمب شادی زدن همه بچه ها باخوشحالی باهاشون بازی میکردن شما هم موقعیت مناسب دید خیلی عسلی ها نانازی

اینجا داشتی با مامان جونی ذوق میکردی ناز گلکم

اینجا باباجونی بغلت کرد که بریم اون طرف تر پارک نشونت بده

اینم دوتا عکس دسته جمعی خوشمل این عکسا رو خیلی دوست دارم


این کشتی هم قرار بود رستوران بشه که فعلا راه اندازی نشده

اینجا باباجون داشت لبو میفروخت اما لبو قرمز نه لبو سفید و تپلی دو تا لپاش سرخ و گلی همش هم با خودش قر میزد این لبو چه میشه کرد لبو از نوع 2014دیگه دختر منه ها

اینجا هم سوار این اسب خوشمل شدی حسابی کیف کرده بودی پایین نمیومدی ببین چه دختر با مطالعه ای سوار اسب هم مطالعه میکه کتاب اتوبوسی دیده بودیم اما این یکی محشره .....

سوار این لاکی بزرگه شده بودی حسابی تعجب کرده بودی

اینجا هم جنابعالی با بابا جون رفته بودی باای فانوس دریایی از اون بالا برای من دست تکون میدادی وهمش پایین نگاه میکردی گل دختری




پارک اب واتش 


